تبليغاتX
جزیـــــــــــــــــــــره عشـــــــــق
جزیـــــــــــــــــــــره عشـــــــــق

تقدیم به آنکه محبتش در خاطرم,خاطرش در یادم و یادش در دلم زنده است

 آهنگ جدید و  زیبای مرتضی پاشایی با نام دل من دل تو ...



برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 12:47 توسط الهه خواب| |

منو یادت نمیاد میدونم...تا همینجاشم ازت ممنونم
دیگه حتی نفسم در نمیاد...کاری جز دعا ازم برنمیاد
برو خوش باش برو شیرینم...من به آینده تو خوشبینم
برو که الهی خوشبخت بشی...مثه من درده جدایی نکشی
نوش جونت همه بی کسیام...برو خوشبخت بشی
منو ول کن با دلواپسیام...برو خوشبخت بشی
اگه رفتی اگه تنها موندم...برو خوشبخت بشی
اگه تو خاطره ها جاموندم...برو خوشبخت بشی
نوش جونم که همش دلتنگم...نگران من نباش
اگه گریه داره این حرفامم...نگران من نباش
اگه عمرم داره از کف میره...نگران من نباش
اگه هرشب واسه تو میگیره...نگران من نباش
کاشکی میشد با دلم میساختی...تو هنوز دله منو نشناختی
کاش مثه گذشته عاشق بودی...کاش همون آدم سابق بودی

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 22:12 توسط الهه خواب| |


به امام رضا قسم به اون خدایه بالا سرمون دوست دارم

دوست دارم.بی تو دق میکنم.منو ببخش که ناراحتت کردم.ببخش که قدرتو ندونستم.دوست دارم

درکت میکنم.فقط منو ببخش اگه نارحتت کردم.

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 21:30 توسط الهه خواب| |




خَنــده امـ میگیـرد وقتـی پَـس از مُـدت هــا بـی خبــری

بـی آنکــه سُــراغـی از ایـن دل ِ آواره بِگیــری مـی گــویـی :

" دِلــَمـ بـَرایـتـ تَنــگ اَســت "

یــا مـَـرا بــِه بــازیــ گـِــرفتــه ای . . .

یـــا مَعنــی واژه هــایـتــ را خــوبــ نِـمی دانـی . . .

"دِلتنگــــی" ارزانـــی خـــودتـــ . . .


من نمیتونم ازت خبر بگیرم.

خوب تو چی؟؟؟تو چــــــــــــــــــــــــــــــی ؟؟؟؟؟

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 21:22 توسط الهه خواب| |

می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد

در دایره حضورش تو را به من نشان دهد

می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم

هر وقت دلم هوای تو را کرد

عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند

می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم

که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند

دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد

می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند

پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند

عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند....

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 21:6 توسط الهه خواب| |


قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ........
برخی نادوست و برخی دوستدار ...........
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی......
نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا که زیاده به خود غره نشوی .
و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
" این مال من است " ،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، آرزومندم شوهر خوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...

اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...



خوشبخت شی


نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 21:4 توسط الهه خواب| |

خیــــــــــــــــــــــــلی دلم گرفته

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 0:31 توسط الهه خواب| |


دلم برات گرفته

چرا صدات گرفته

نكنه گريه كردى؟!

بازم اسير دردى!

براى درد دلهات دنبال من مى گردى

دنبال من مى گردى

دلم گم كرده دستاتو

نگام گم كرده چشماتو

هنوزم زنده ام با تو

نمى گيره كسى جاتو

تو مى گفتى كه تنها من

تو رو دارم تو دنيا من

دلم مى خواد بگى با من

دوباره درد دلهاتو

وقتى صدات مى لرزه

وقتى دلت مى گيره

براى زنده موندن

ميگى كه خيلى ديره

يادت باشه يكى هست

مى خواد برات بميره

مى خواد برات بميره


به فکرتم همیشه

هر وقت قلبت به تپش افتاد بدون دارم دیوونه وار بهت فکر میکنم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 18:47 توسط الهه خواب| |

مي‌دانم وقتي به اين فكر مي‌كني كه تنها شده‌اي، چقدر دلگير مي‌شوي، چه بغضي در سينه‌ات مي‌نشيند و چه اندوهي چشم‌هايت را خيس مي‌كند. مي‌دانم وقتي به آدم‌هاي رفته فكر مي‌كني و به خوشبختي‌هايي كه در كوير گذشته‌ ترك خورده‌اند، چقدر پير مي‌شوي...

كاش صبح كه از خواب پا مي‌شوي، بداني كه هم‌زمان با تو جهان متولد مي‌شود، درخت دوباره نفس مي‌كشد، گل مي‌شكفد و دنيا اميد مي‌زايد.

كاش تا فاصله‌ي باز كردن پلك‌هايت، مطمئن شوي كه اين آخرين سياهي جهان است و ديگر روي تاريكي را نخواهي ديد.

آري، جوان مي‌شوي، اگر بداني سهم دست‌هاي تو و من از عشق، بي‌نصيبي است و عشق براي ما تقسيم نمي‌شود، اين ماييم كه براي عشق‌هايمان قسمت مي‌شويم. شاد مي‌شوي اگر بداني عشق كوچك‌تر از آن است كه به تو چيزي دهد، به من چيزي دهد، به ما چيزي دهد. عشق در هر سطحش از ما سهم دارد؛ همان‌طور كه زندگي‌مان، سال‌هايمان، روزهايمان و لحظه‌هايمان از ما ارث مي‌برند.

بزرگ مي‌شوي، وقتي بداني چقدر بزرگي. حتي بزرگ‌تر از تمام عشق‌هاي ريز و درشت جهان.

پس دلگير نباش! براي لحظه‌هاي آينده‌ات متولد شو، دوباره نفس بكش، گل كن و اميد بزا. فراموش نكن كه هيچ‌گاه روي تاريكي را نخواهي ديد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 18:43 توسط الهه خواب| |

نمی دانم این نامه ام را می خوانی یا نه؟ولی وقتی فکر میکنم کلماتم زودتر از چشمانم تو را خواهند دید از حسرت بسیار سر به وادی بی نام ونشان خود می گذارم تا به بخت سیاه خود به سوگ بنشینم. خودت نمی دانی نجابت نگاهت انقدر مرا مجذوب خود کرد که از شرم سر به زیر انداختیم وسکوت را پیشه ای این دل رسوایم کردم.راستی فکر میکردم دیگر هیچ کس پیدا نمی شود تا در سرای چشمی شاخه گلی از اشک خود غوطه ور بودم. دیروز با اجازت برای اولین بار نامت را به روی صفحه سفید دفترم نوشتم ولی تند ان را پاک کردم ترسیدم ترسیدم مبادا از شوق دیدن نامت لب به سخن باز کنم وبی مهاوا نامت را فریاد بزنم وهمه متوجه شوندچون دوست دارم در خانه ای که برایت از ذره ذره احساس زیبا وپاکم ساختم تنها من باشم وتو .تنهای تنها با یک دنیا ارزوی زیبا که در چشمان هم می سازیم وبا دستهای هم رشته رشته ان را می بافیم .وقت تنگ است ودیگر باید بروم همانقدر اهسته وبی خبر امدی امدم وهمانقدر اهسته وبی خبر تنها مروم خداحافظ مسافر غریب من


نامرد نیستم

به فکرتم

همیشه به فکرتم به خدا

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 18:40 توسط الهه خواب| |


آخرين مطالب
» Morteza Pashaei - Dele Man Dele To
» برو خوشبخت بشی
» ببخش
» دلتنگی
» عهد
» برایت آرزو میکنم
» faramosham kardi
» دلم برات گرفته
» می دانم
» نامه

Design By : RoozGozar.com